در بابِ موسیقی

* بر اساس تحقیق و تجربه ی بسیار اما شخصی : )

موسیقی، این جادوگرِ روحِ انسان، از عجیب‌ترین موجودات جهان است که هرچه در باب‌ش بنویسیم و بگوییم، کم است. پیش‌تر ها فکر می‌کردم که اراده‌ی انسان و قدرتِ روحیِ او، می‌تواند در مقابل اغلب هجومات و حملات، تاب بیاورد و مبارزه کند. اما اکنون که آن شور و غرور روزهای نوجوانی گذشته‌است و همه چیز را واقع‌بینانه‌تر نگاه می‌کنم، به قطعیت می‌توانم این را بگویم که روحِ آدمی، بسیار ضعیف‌تر و لطیف‌تر از آن است که بتواند از پسِ خیلی‌ها بربیاید. البته واضح است که درباره روحِ انسانی حرف می‌زنم که مراقبت و ریاضت آنچنانی نچشیده و هنوز خام است و نباید او را با هرچیزی روبرو کرد.

داشتم می‌گفتم که این‌روزها دانسته‌ام که حقیقت چیزِ دیگریست. حقیقت این است که روحِ من، در برابر خیلی از پدیده‌ها، بسیار زودتر از آنکه فکرش را بکنم، سپر می‌اندازد و خودش را [تقریبا] تمام و کمال به دستِ دیگری می‌سپارد و این نقل و انتقال آنچنان فوری اتفاق می‌افتد که می‌پندارم، آب از آب تکان نخورده و همه‌چیز سرِجای خودش است. از جمله‌ی این پدیده‌ها، “موسیقی” است. باور کنید که موسیقی، بسیار قدرتمندتر از آن است که فکرش را می‌کنید. شاید خیلی‌ها گمان کنند که گوش دادن به هر نوع موسیقی که در محدوده علایق‌شان می‌گنجد، بی‌عیب باشد و باعث آرامش روح‌شان می‌شود. اما آنطور که من تجربه کرده ام و شنیده‌ام و عقلا به صحت‌اش پی برده‌ام؛ این است که چند فاکتور می‌تواند یک track موسیقی را برای فردی، مجاز یا غیرمجاز کند.

اولین فاکتور، ریتم موسیقی و البته مدل روحی فرد است. فردی که روحا، ذاتا و در رفتارهایش، آدمی لطیف و ظریف و حساس است، طبیعتا نمی‌تواند از سبک‌های راک و تند و گوش‌خراش، بازخورد خوبی بگیرد، حتی اگر خود فرد احساس کند که به این سبک علاقه دارد، در بلند مدت، یا از آن سبک موسیقی زده می‌شود و یا شخصیتش با توجه به مدل موسیقیایی منتخبش، تغییر شکل می‌دهد! یا در مورد فردی که شخصیت پرخاشگری دارد، موسیقی راک، احتمالا این نوع رفتار را در شخص، تشدید می‌کند. البته عکس این مسئله هم صادق است. یعنی موسیقی آرام و لطیف، می‌تواند روحِ آشفته‌ی انسان را آرام کند.

دومین فاکتور، هویت شخصی است که آن موسیقی را می‌نوازد و مهم‌تر از آن، کسی که لیریک یا متن آهنگ را می‌خواند. طبق تجربه شخصی و نظریه های روانشناسی و حتی روایات متعدد، آدم اگر با افرادی که انرژی‌ها و حس‌های مثبت و متناسب با ساختارِ روح انسان را تزریق می‌کنند، نشست و برخاست کند، به سمت کمال و خوبی می‌رود و برعکس، اگر با افرادی نشست و برخاست کند که انرژی‌های منفی و بد را تزریق می‌کنند، رو به زوال و بدی‌ها خواهدرفت. پس طبیعتا پیشینه رفتاری و شخصیت و مدل روحی خواننده یا نوازنده، می‌تواند تاثیر زیادی روی روح و روان ما داشته باشد. مثلا خواننده ای را تصور کنیم که انحرافات اخلاقی‌اش برای همه روشن شده و یقین دارید که در دنیای خارج از موسیقی، آدمِ درستی نیست. اما حالا دارد یک آهنگ آرام با یک شعر شسته‌ رُفته و درست و حسابی می‌خواند. بنظر شما ممکن است این آدم هنگام خواندن آهنگ، بتواند کس دیگری بشود و جلوی تاثیر انرژی‌های منفی‌ای که از شخصیتش بازتاب می‌شود را روی آن آهنگ بگیرد؟ من که فکر می‌کنم نه! : )

اما فاکتور سوم، مسئله ای‌ست که گمان می‌کنم به اتکای آن، دینِ اسلام، اساسا رابطه چندان مسالمت‌آمیزی با موسیقی ندارد. و آن این است که نُت‌های موسیقی، باید با مدل روحی یک انسان که هدف‌ش رسیدن به کمال و حق است، هماهنگ باشد. در اصطلاح موسیقیایی، می‌گویند بعضی نُت‌ها حرکت دایره‌ای دارند که این‌ نت‌ها، برای روح مفید اند مثل موسیقی‌های سنتی‌ایرانی و خب اغلب نت‌های دیگر، تاثیر خوبی روی انسان ندارند. یعنی یا سودی به ما نمی‌رسانند یا بیشتر آشفته‌مان می‌کنند‌‌‌ البته این تاثیرات واقعا ممکن است، در ظاهر و سطح، آنچنان قابل رویت نباشند اما در بلند‌مدت و عمق، قطعا وجود دارند.

به استناد همین دلایل، به شخصه ترجیح می‌دهم هرنوع موسیقی را به خورد روح‌م ندهم، حتی اگر احساس می‌کنم که جزو علایق من است. و نکته مهم دیگر اینکه، اگر هم مشتاقید که موسیقی‌های متنوعی را بشنوید، سعی کنید که گوش‌دادن به موسیقی، برایتان تبدیل به یک مشغولیت مداوم و همیشگی نشود. گاه‌گاهی به روحتان استراحت بدهید تا بتواند تمایلات اصیل‌ش را نشانتان بدهد..

تقریبا اکثر آدم‌ها از این تاثیر عمیق روی روح و جانشان بی‌خبرند و امروز هم، بازارِ موسیقی پر شده‌است از آدم‌هایی که مشخص نیست چه پیشینه و رفتاری دارند و اگر هم مشخص است، اغلب نامطلوب اند. شاید دلیل دیگرِ اسلام برای این رابطه ی نه چندان خوب با موسیقی، همین باشد که نواختن و خواندن کارِ هرکسی نیست چرا که غذای روح انسان‌ها باید از منبعی سالم تامین شود، کما این‌که علما و خوبانِ بسیاری از قدیم، می‌نواختند و می‌خواندند : ) آن‌گونه که روحِ هر انسانی به همراهشان نواخته می‌شد.

+ اسلام، دینِ منطق و عقل است : )
+ این نوشته، از تحقیق و تجربه ی شخصی من بدست اومده و خب به طور کامل صحیح نیست.

۶ دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *