زمان هم گرد است لابد…

یا محیی الاموات

 

آدم هرچه بیشتر برنامه بچیند و برای آینده ای که اصلا بود و نبودش در دستِ خداست، فکر و خیال کند، بی شک کاسه کوزه ی برنامه هایش، زود تر و بیشتر می شکنند و به هم می ریزند. درست شبیهِ این روزهای من وقتی که به آن روزهایم فکر می کنم. به آن روزها فکر می کنم، به آن روزهای ملتهبِ اوجِ نوجوانی ام. روزهایی که هر کدامش با اضافه شدن بخشی از پیکره ی اعتقاد و افکارم همراه بود. یکی از همان روزها بود که پس از ساعت ها کلنجار رفتن با عقل و قلبم، تصمیم گرفتم که وبلاگِ بیچاره ام را با تمام نوشته ها و یادگاری هایش حذف کنم. برای اینکه دلیل درخوری برای انتشار احساسات درونی ام، خاطرات ام و روزمرگی هایم پیدا نکرده بودم. احساس می کردم که تمام این ها بیهوده اند و باید تا وقتی که جواب درخوری برایشان پیدا نکرده ام، رهایشان کنم. رهایشان کردم و امروز بیش از چهار سال از آن روزها می گذرد و منِ امروز، حکما با منِ آن روزها زمین تا آسمان فرق کرده است. حتما شنیده اید که می گویند: زمین گرد است. یعنی که یک روز آن چیزی که از او فرار می کردی، کتمانش می کردی و نمی خواستی اش، لاجرم، روبرویت قد علم می کند و تو چاره ای نداری الا اینکه با تواضع و آرام تر از همیشه، بپذیری اش. اما درست ترش این است که بگوییم: زمان هم گرد است حکما. چرا که بی شک یک روز و پس از سالها، آن قصه ای را که با دست های خودت و با اعتماد قلبی ات، از مسیر زندگی ات حذفش کردی، دوباره بر می گردد به تو، تا یک جور دیگر نگاهش کنی و به آن روزهایت فکر کنی.عمیقا. و در نهایت این را بفهمی که در وجود آدمی، هیچ چیزی قابل یا غیرقابل تغییر نیست الا آنکه خودش طلب کند. آن هم با تمامِ جان. امروز که دوباره انگشتهایم نه به سرعتِ سالهای قبل لیکن با شوقی بسی بیشتر از آن روزها، دارند روی کیبورد می رقصند و ضربه می زنند، به این فکر می کنم که آیا چهار سالِ دیگر هم خواهم نوشت؟ و فکر می کنم به پختگیِ بیست و پنج سالگی و به حال و هوای روزهایش. نمی دانم چه پیش خواهد آمد اما، گذرِ زمان به من اثبات کرده که همیشه اتفاقی فراتر از خیال هایمِ در دوردستِ عمر، به انتظارم هستند. خواه تلخ و خواه شیرین.

 

+ به تاریخِ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

مطالب مشابه

۸ دیدگاه

  1. سلام معصومه عزیزم
    دیر دارم میگم ولی خب مهم اینه که دارم میگم. خوش اومدی به جمع نویسنده ها :))
    نوشته‌ات فوق العاده بود 🙂
    بیشتر بنویس

  2. به به ببین کى داره مینویسه برامون😍🙈
    چه قدر درست بود حرفات! یاد حدیث امام على(ع) افتادم. “من خداوند سبحان را به درهم شکستن عزمها و فرو ریختن تصمیمها و برهم خوردن اراده ها و خواستها شناختم .”
    منتظریم که بازم بنویسى خانوم❤️

    1. سلام به روی ماهِ تو😍
      وای فاطمه چقدر خوب که این حدیثو نوشتی پای این مطلب 🙂
      ممنون که کاملش کردی :))

      ایشالا اینقد مینویسم که یروز بگی بسه دیگه😁❤

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *